باز بهار

رسیدیم به آخر سال.بعضی وقت ها نمی خواهم به اینکه سالم را چگونه گذراندم فکر کنم. هر چه فکر می کنم نکات منفی و نقاط تاریک امسالم بیش از جنبه مثبت آن است. اگر بخواهم از لحاظ سیاسی بررسی کنم شاید نوشته هایم به اندازه یک کتاب شود. فقط همین را بگویم که برایمان خیلی از مسایل پشت پرده رو شد . حداقل خیلی از ماها فهمیدیم که آنچه نباید میشد ، شد.

امسال سالی بود که معنای بعضی از واژه ها را درک کردم. واژه هایی مثل: خوشه و خوشه بندی ، مقصر سقوط هواپیماها ، هدفمندی یارانه ها ، تولید خودروی ملی، سهمیه بندی بنزین ، قطع شدن چهل روزه مخابرات و نقص فنی ، رای ، رای گیری ، شمارش آرا ، تبلیغ کاندید ، سهام عدالت ، جشن پیروزی قبل از اعلام نتایج ، خس و خاشاک ، سبز ، اغتشاش ، کهریزک ، مننژیت ، محارب ، مناظره و ....

 

امسال شاید برایم سالی بود که شاهد مرگ خیلی از کسانی بودم که دوستشان داشتم . از مرداد بود که با تصادف و بعد هم کشته شدن دوست و سرکارگرم ( حکمت) سال تلخم آغاز شد. بعد هم اساتید موسیقی و سنتور ( مشکاتیان و پایور ) که به فاصله کمی از یکدیگر از این دنیا رفتند و دست سنتور نوازان را در حنا گذاشتند. از اقواممان هم بودند افرادی که فوت شدند اما جالب بود که تولد زیادی نداشتیم.

امسال اولین سالی بود که به این شدت کار می کردم . یادم است که در ماه رمضان 24 ساعت بیداری کشیدم که 16 ساعت آن کار مداوم بود . مثل همین قضیه هم دو بار دیگر در همین اسفند برایم اتفاق افتاد. امسال سالی بود که چشم و گوشم نسبت به بعضی مسایل بازتر شد. از نزدیک فساد را در بطن دستگاه های دولتی به عینه دیدم. اویل امسال بود که سر حق مردم جنگیدم و ضربه خوردم. در حال انجام پروژه ای بودیم که شهرداری کارمان را برای دلیل نامعلومی تعطیل کرد. در این بین دو خانه بودند که بی آب بودند و من هر چه اصرار می کردم که بگذارید آب این دو خانه را وصل کنیم راه به جای نبرد.حتی برای همین موضوع کارمان به درگیری فیزیکی هم کشید. ولی فردای آنروز بود که که مدیران رده بالا گفتند که" بی خود حرص نخور و لازم نیست بر سر حق مردم بجنگی"

امسال سالی بود که در ارگان های دولتی با مفهوم زیر میزی و حق چایی و شیرینی و ... به خوبی آشنایی پیدا کردم.

 

اوغات فراغت من در سه کلمه کتاب ، فیلم و موسیقی خلاصه می شود. تقریبا هر ده روز یکبار یک کتاب خواندم که بهترینشان شاید خاطرات عزت شاهی ، اخراجی ها ، دنیای سوفی و مزرعه حیوانات بود . در بین فیلم ها که تقریبا هر سه روز یکبار یک فیلم دیده  ام جولی و جولیا ، فعالیت های فراطبیعی ،هرزهای بی آبرو ، زندگانی دوگانه ورونیکا و نقطه کور بود.  از میان فیم های ایرانی اکران در سینما فقط درباره الی بود و به رنگ ارغوان و لا غیر .

از موسیقی هم رندان مست و آه بارن شجریان و سفر عسرت شهرام ناظری از میان سنتی ها برتر از بقیه بودند. با هیچدام از آلبوم های پاپ حال نکردم . الببته تک آهنگ های ی بود که دوست داشته باشم از خواجه امیری یا سیروان خسروی اما سال ضعیفی داشتیم ار لحاظ موسیقی پاپ .

دارم فکر می کنم از خوبی های امسال هم بنویسم. چیزی به ذهنم نمی رسد. امسال سالی بود که سعی کردم برای دوستان قدیمیم جشن تولد بگیرم ، باشد تا بتوانیم همدیگر را بیشتر ببینیم . در اغلب مواقع موفق بودم . تعدادی هم بودند که سر باز زدند . از دوستان قدیمم دو سه تایی هم بودند که متاهل شدند و الان دغدغه هایی متفاوت با ما دارند.جا دادر از همین تریبون بهشان تسلیت بگویم و امیدوار باشم غم آخرشان باشد.

دوستان اینترنتی جدید و قدمیم هم بودندکه شاید در آخر شب ها که به وب می آمدم تنها همین ها بودند که به م روحیه می دادند. علیرضا ، زنبور قرمز و زنبور عسل ، نویسا ، مسافر ،فرهاد خان ، ساره ، رهگذر ، سحر ،فرناز ، آیسودا ، رخساره ،رضا ، دلقک بی نقاب و ...

در هر صورت امیدوارم سالی خوش و بدون فیلتر شدن داشته باشید.

در پایان هنوز برای سال دیگر برنامه مشخصی ندارم. فقط به بهبود شرایط کاری و بالا بردن دانش و مهارت هایم فکر می کنم. اگر توانستم به در تعطیلات نوروز بیشتر به این موارد فکر می کنم.

 

من مست . من دیوانه

ده روزی میشه حدودا که نمی فهمم الان در کدامین وضعیت زندگیم هستم ؟ الان دارم تفریح می کنم یا الان دارم زندگی می کنم ؟ الان سر کارم یا کار من را سر کار گذاشته ؟ همه چیزم قاطی شده . شب ها مثل جغد بیدارم و سر کار. به خیایبان نگاه می کنم که کسی ازش رد نمیشه و من سر کارم . فقط گربه ها هستند که از این طرف به اون طرف پی لقمه نونی می گردند. روزها هم می خواهم بخوابم نمیشه . یا می روم سر کار یا برای خانه کاری هست که باید انجام بدهم.

ایستاده ام و نگاه میکنم به اطرافم . می بینم که مردم در تکاپوی سال نو هستند و من همچنان ایستاده. نگاه می کنم که مردم با چه ذوقی در حال خرید لباس و لوازم نو هستند و من ایستاده. نگاه می کنم که مردم خانه تکانی می کنند و من ایستاده . نگاه می کنم که دوستان خانه تکانی دل می کنند و من همچنان ایستاده.

روال زندگیم بهم ریخته . نمی فهمم الان و دقیقا در این لحظه در کدامین وضعیت زندگیم هستم.  همه افراد خانوادمان نوروز را می خواهند در سفر باشند و من اگر بتونم که نروم! شاید اوضاعم بهتر شود.

یکشنبه روز سختیست برایم . دعایم کنید...

ریگی از ریگ های بیابان کم شد

سلام بر دوستان عزیزتر از جانم

دلیل اینکه چرا پست جدید نمی گذارم را جویا شده بودید که باید عرض کنم بنده هنوز در کف راهپیمایی عظیم و با بصیرت و آگاهی و  غیرت و اتحاد و همه چیز مردم ایران اسلامی و سرافرازمان بودم که حادثه ای عظیم و بس شگرف در کشورمان رخ داد و کفی بر کفمان افزود!! همانطور که من و شما و مردم روستای سهلوان و اچگرد از توابع فلاورجان سفلی اطلاع دارند عبدالمالک ریگی دستگیر شد. از نحوه دستگیری این متهم که بگذریم ( چون هنوز کسی به طور قطع نمی داند ایشان چگونه دستگیر شدند)، اخبار کشورمان هر روز به صورت 24 ساعته اخبار جدیدی رو می کند که همه خبرهای جدید یا خبر سوخته است یا همه  آن را  می دانند! در حال حاظر اگر تلویزیون را روشن کنید بدون شک در یکی از شبکه ها چهره ایشان را می بیند که یا در حال شیرین کاریست و آدم می کشد یا با برو بچ نشسته اند و گل می گویند و گل می شنوند.  مدتی بود دنبال فیلم ترسناک و مازوخیستی و اسلشر بودم که بحمدالله اخیرا یافتم و هر شب داریم خانوادگی جنایات ایشان را می بینیم که دو سه نفر را به هم بسته اند و با شلیک گلوله ای جانشان را می گیرند و خودشان حال اساسی می برند و ما هم یک فیلم ترسناک می بینیم.

...........................................................................................................................................

پی نوشت 1: این مسلم است که همه خوشحالیم از دستگیری ریگی . اما مسئله اینست که این خوشحالی تا کجا ادامه دارد. هر شب با پخش جنایات ایشان به چه چیزی می رسیم . فرض کنید که یک مادری نشسته پای تلویزیون و دارد لحظه جان باختن فرزندش را به طور مستند می بیند. نمی دانم مسئولان صدا و سیما چگونه می خواهند جواب حال مادران این جان باختگان را بدهند.

پی نوشت 2 : صدا و سیما ایران این روزها حال و روز جالبی دارد . کلا بی خیال تولید و ارائه برنامه شده است. تا قبل از دستگیری ریگی هر روز و هر ساعت داشتیم راهپیمایی 22 بهمن را در نقاط مختلف همراه با موسیقی محلی می دیدم . بعد هم دستگیری ریگی پیش آمد. اگر ریگی هم نبود هر روز اخباری از ناو شکن جماران را میدیدم . خلاصه سیاست صدا و سیما ارائه اخبار تکراری در تیراژ هزار بار در همه شبکه هاست  . تولید سریال و فیلم های بدرد بخور از دستور کار حذف شده است.

پ نوشت 3 : نکته جالبی هم در اخبار صدا و سیمای ایران وجود دارد و آن اینکه گزارش های خبری در همه اخبار و شبکه ها یکسان است . به طور مثال روز دستگیری ریگی من از 7 صبح که از طریق اخبار متوجه موضوع شدم اخبار را پیگیری می کردم تا بلکه خبر جدید هم بشنوم . تا ساعت ده و نیم شب همه اخبار ها را که می دیدم همان گزارش صبح را نشان می دادند و جالب اینکه در تیتر اخبارشان می گفتند که جزییات تازه ای از دستگیری فلانی  اما دریغ از حتی کلمه ای بیشتر از اخبار ساعت 7 صبح .

پی نوشت 4 : هر کس به درستی فهمید که ریگی چگونه دستگیر شده مرا هم باخبر کند . به غیر از یکی آقایی که چهره اش سیاه بود و مثل اخبار هواشناسی آمد مطالبی را که برایش نوشته بودند را خواند و رفت خبر دیگری نداریم. بعضی ها می گویند به هواپیما گفتیم در بندرعباس فرود بیا و آن هم آمد  و بعضی دیگر می گویند هواپیما به زور هواپیماهای جنگی در ایران فرو د آمده. سفیر پاکستان هم می گوید ما ریگی را دستگیر کردیم و به ایران تحویل دادیم. الله اعلم

و تشکر نهایی از صفار هرندی که ریگی و میرحسین موسوی و مهدی کروبی را یکسان فرض کرده است.