من آنم که رستم بود پهلوان
از خودم بدم آمده. از این بدم آمده که چرا من یک پست سازمانی ندارم تا از آن سوء استفاده کنم . از این بدم آمده که چرا من به بند"پ" دسترسی ندارم. نمی دونم که چه گناهی کردم که من نوعی که پیمانکار هستم باید در بین دعواهای شهرداری با سازمان های آب و برق و مخابرات و ... له بشوم.این حق من نیست .این حق من نیست که با رکیک ترین الفاظ از سوی مامورین گشت رفع تخلفات شهری مورد خطاب قرار گیرم و در مقابل کمترین دفاعی از خودم مورد ضرب و شتم این افراد قرار گیرم و تمام وسایل کارم را ازم بگیرند. این درست نیست. نمی دانم که آیا در شهرداری ها کسی هست که منصف باشد و فقط به فکر خودش نباشد. در این دعوا که بین شهرداری و سازمان آب وجود دارد نه تنها من پیمانکار بلکه مردمی هم که دو روز است بی آب هستند ضرر می کند ودر مقابل ناظران شهرداری و سازمان آب بی خیال هستند و به فکر این هستند که زودتر به خانه بروند چون موقع ناهار شده است.اگر شهرداری سنگ خدمت به مردم را به سینه می زند پس چرا بر ضدش عمل می کند.
نمی دانم گناهم چیست که وقتی به علت ترافیک چهاراره با قرمز شدن چراغ می ایستم و به صف افرادی که سعی می کنند با زرنگی چراغ قرمز را رد می کنند نمی پیوندم و فکر می کنم کار درست را کردم ، اما یک افسری که هم سن من است فقط به خاطر خود شیرینی در مقابل فرماندهانش باز هم مانند یک دزد و قاتل با من سخن می گوید و جریمه آنچنانی برایم می نویسد.
نمیدانم چرا؟نمی دانم من اینقدر بد بیار هستم یا دیگران هم این حس را دارند؟ اما می دانم همه اعصابشان خراب است و از وضع فعلی ناراضی هستند . این نارضایتی هم به نوعی باید سر یکی خالی شود. رییس به زیر دستش ، زیر دست به ارباب رجوع ،مامور سر چهار راه ( که از خدمت سر بازی ناراضی است )سر رانندگان بیچاره و ... . فقط نمیدانم من دردم را به کی بگویم. شاید من هم اگر دستم به جایی بند بود و قدرتی داشتم همین رفتارها را انجام می دادم.
در این زمانه باید گرگ باشی تا صید نشوی.