اینجا کجاست؟

در رسانه ها اعلام کردند  که به مناسبت بزرگداشت مولوی در چندین کشور همایش برگزار شده. می شنویم که عرب ها قصد دارند که ابو علی سینا را  از بیخ و بن عرب نشان بدهند. همیشه هم در رسانه ها اینطور نشان می دهند که ما مظلومیم و دیگران قصد این را دارند که با زور افتخارات ملی ما را تصاحب کنند.یا مثلا هنوز بر سر جزایر سه گانه با امارات بحث داریم و همین خلیج فارس هم جدیدترین مورد است ولی آخری نیست. چرا؟ برای این که ما قدر این افتخارات را نمی دانیم . بلد نیستیم چگونه حفظشان کنیم و راهشان را ادامه بدهیم. فقط به این اکتفا کردیم که بگوییم بهترین دانشمندان در کشور ما بودند و  علم و دانش اروپا از آن ماست .به طور مثال کتاب های ابو علی سینا در چندین دانشگاه تدریس می شود . من که شخصا سراغ ندارم ذره ای از کتاب های وی در دانشگاه هایمان تدریس شود. بگذریم آمدم حرف دیگری بزنم به اینجا رسیدم . چند وقت پیش بر حسب کاری که داشتم به یک منطقه گمنام در شهرمان رفتم و به خیابانی رسیدم که حجم ترددش در طول شبانه روز به ده ماشین هم نمی رسد. چیزی که برایم  جالب بود نام خیابان بود ! در همه جای دنیا رسمشان بر این است که بهترین مکان یا خیابان شهرشان را بر اساس نام  قهرمانان ملی  نامگذاری می کنند  اما در کشور ما قضیه بر عکس است.به جرات می توانم از همه شماها در برابر این سوال  که"می دانید خیابان دکتر حسابی کجاست" جواب منفی بگیرم.دلم می سوزد . عمرت را در راه پیشرفت کشورت صرف کنی ، اولین دانشگاه را در کشورت تاسیس کنی ، با بزرگترین دانشمندان جهان در ارتباط باشی و اینطور ازت قدر دانی کنند. حتی به خانه ات هم رحم نمی کنند و آن را به رستوران تبدیل می کنند. کاری که دکتر حسابی انجام داد کمتر از شهدای ما نبود...

آزمایش

به هر آزمایشگاهی در سطح شهر که سراغ دارید رفتم ولی جوابم را نگرفتم . وقتی سوالم را می پرسم دکتر مربوطه جوری  نگاهم می کند که احساس می کنم چهره ام شبیه افرادیست که سندرم دان دارند. مگر سوالم عجیبه ؟ اگر جوابم را اینجا پیدا نکنم  کجا باید به جوابم برسم ؟ می خواهم بدانم که در خون من چه چیزی هست؟ منظورم غیر از انواع ویروس ها اعم از ایدز و ... است. می خواهم بدانم که دقیقا در خون من چه چیزی وجود دارد؟ هر زندگینامه را که می خوانم یا هر جا که بخواهم سر کار بروم یا هر هنری که می خواهم یاد بگیرم مسئول یا استاد مربوطه می گوید  این حرفه باید در خونت باشد. مثلا فلانی روزنامه نگاری در خونش بود . نوشتن در خونش بود. بازیگری ، موسیقی ،مدیریت، سیاست ، رییس جمهوری ! و... در خونش بود. ماندم که از کجا بفهمم در خون من که رنگِ قرمزش مانند رنگ بقیه خون هاست و اصلا هم رنگین تر نیست! چه چیزی هست که بروم دنبالش و پس از مدتی بتوانم با افتخار بگویم که این مورد از اول در خونم بود. می ترسم آفتاب لب بام بشوم و  نفهمم که چی بود...

من و قرار مهم

  •        منتظر یک پیغام خوشایند باشید.
  •        خبر خوشی در راه است.
  •        سفری در پیش دارید.
  •        در این هفته قرار مهمی دارید که زندگی شما را عوض می کند.
  •        روز های خوش در راه است.
  •        معامله ای پر سود در راه دارید.
  •        آدمی متواضع! ،تیزهوش! ، زیرک! ، خوش تیپ! هستید.

طالع قهوه ، طالع کارت ، طالع بینی بر اساس درخت ، گل ، رنگ و هر چیز دیگر مورد علاقه ای. همیشه  این نوع کتاب ها  پر فروش بوده اند.

گرچه همیشه هر کسی که در حال خواندن فال و طالع بینی بوده را مسخره کردم و در هر مکان و زمانی (حتی در تنهایی) با خودم بارها گفتم که به این مسایل اعتقاد ندارم اما به محض اینکه به یک روزنامه یا مجله ای که فال روز داشته باشد می رسم سریعا به دنبال ماه خودم می گردم و از سیر تا پیاز فال را  می خوانم و به تجزیه و تحلیلش می پردازم. بعد از این هم که فالم را خواندم غرق در افکارم می شوم که این قرار مهم با کیست؟ با کی معامله پر سود دارم و ...  اما تا به یک نفر دیگر می رسم که در حال خواندن فالش است با این جملات  که" باور داری این چیز ها را . این چیزا را از خودشون می نویسندو..."  قیافه افراد روشنفکر را به خودم می گیرم.

 

شاید به خاطر این هست که این فال ها و طالع بینی ها همیشه به آدم امید و روحیه می دهد.اکثر قریب به اتفاق این موارد ، جنبه مثبت طالع هر کس را می گویند. مثلا تا حالا خواندید در یک فال گفته بشود که شما در این ماه به خاک سیاه می نشینید یا زیر تریلی هجده چرخ می روید.   نه!

و من نشستم منتظر این که سرنوشت ، سرنوشتم راتغییر دهد! یادم رفته سرنوشت در این معنی    می شود که از آینده ات بی خبر باشی.

گذشته از این حرف ها هر کس فال می خواهد بیاد پیش خودم.