پرواز تا عزراییل

چند روزی نتونستم به اینترنت وصل بشوم که اون هم به خاطر برادران زحمت کش مخابرات بود که به خاطر یک مشت هزاری به خودشان زحمت دادند و خطمان را یک طرفه کردند. بالاخره با تلاش شبانه روزی من بود که خط مجددا وصل شد . بگذریم بریم سر مطلب اصلی

باز هم یک مورد دیگر. این بار هم تعداد دیگری. این بار هم همان شرایط قبلی.

می شنویم و می بینیم و حس می کنیم مرگ تعداد دیگری از هموطنانمان را. دیگر خیلی عادی شده هم برای ما ، هم برای مسوولین و هم برای گوینده اخبار . مثل یک خبر عادی و تکرار شدنی . مثل اینکه هر سال یکی دو مورد نداشته باشیم سال را خوب تمام نکردیم.

اول متن خبر را می خوانند که یک هواپیما از مقصد تهران به سمت ایروان در طی مسیر گم شده! تا ما به زور یاد حادثه ی دیگری بیفتیم که جدیدا رخ داده و تداعی کننده این باشد که یک اتفاقیست که امکان اتفاقش در هر نقطه از جهان هست.در جمله دوم گفته می شود که احتمال سالم ماندن خدمه و مسافرین کم است . با این وجود همه متوجه می شویم که کسی زنده نمانده است. جمله سوم هم که دیگر پس از هر حادثه مترقبه و غیرمترقبه و هر نوع حادثه دیگری می شنویم:

·       رییس جمهور دستور پیگیری ویژه این حادثه را داده اند.

·       Nگروه کاری متخصص برای بررسی موضوع تشکیل شده است.

·       وزیر راه محترم شخصا عازم منطقه شده اند.

·       گروه های امدادی از چند استان وارد عمل شده اند .

 اما چه فایده که همین نیروهای امدادی هم طبق شنیده ها باید بقایای اجساد را پیدا کنند.همیشه بعد از اتفاق به فکر می افتیم که چرا و چی شد که این شد؟ اول باید آلودگی همه کشور را بگیرد ، همه در حالت خفگی قرار بگیرند و حتما این آلودگی به تهران برسد و در دهان آقایان ( شاید هم خانمها) برود تا به فکر بیفتیم و ببینیم که مشکل کجاست و خانم محترم رییس سازمان محیط زیست عازم عراق بشوند. باید ده تای دیگر توپلف ها سقوط کند تا دیگر از این مدل دست دوم خریداری نکنیم.هنوز هم نمی دانیم که جرا هواپیما به این شکل فرود یا بهتر بگویم سقوط کرده که کاملا متلاشی شده و حفره عمیقی در زمین ایجاد کرده. منتظر این می مانیم که جعبه سیاه هواپیما ( که الان هر سه عددش پیدا شده ) باز شود و علتش مشخص شود.

دیگر فرقی نمی کند که سوار چه هواپیمایی شوی : توپولف ، سی یکصد سی ، بویینگ و ... . فرقی نمی کند که از کدام شرکت باشد : ایران ایر، هما ، کاسپین و ... . می توانیم احتمالات را حساب کنیم و با احتمال مشخصی بگوییم که مثلا سی درصد احتمال دارد که سالم به زمین برسیم. پرواز می کنیم شاید سالم به زمین برسیم شاید هم به سوی مرگ پرواز کرده باشیم.

 

تفریحاتم آرزوست

در حالی که هدفون را تا آخر زیاد کردم و به گوش هایم چسباندم سعی می کنم که این پست را بنویسم. چند روزی هست که به لطف همسایه گرانقدرمان حسابی از آلودگی صوتی فیض می بریم. اولا نمی دانم چه رسمیست که چهار روز قبل از ولادت را عزا می گیرند و به روضه خوانی می پردازند. دوما نمی دانم این مداحان گرانقدرمان چرا اندکی در باب خواندن و مداحی مطالعه نمی کنند که گوشه دیلمان دستگاه دشتی را که غمگین و حزن انگیز است برای این نوع مراسم نخوانند. دیشب را رفتم بیرون اما امروز را باید با همین هدفون سر کنم.

هنوز بزرگ نشدم که بفهمم که اینکه می گویند فلانی جوان یا جوانی کرده یعنی چه؟ زود عصبانی شدن یعنی جوانی؟ ریسک کردن یعنی جوانی؟ یا شاید اختلاف سلیقه ها یعنی جوانی؟ اصلا نمی دانم جوانی خوب است یا بد؟ چه کار باید بکنم که بعدها این جمله کذایی را نگویم که "جوونی کجایی که یادت بخیر" اما یک چیزی را می دونم که در جوانی دارم مواردی را می فههمم و مسایلی برایم روشن می شود که دوست داشتم تا هفتاد سالگی هم نمی فهمیدم.

جوانم و هر چه فکر میکنم که باید تفریحم کجا باشد نمی دانم. به محض اینکه به اصطلاح جوانها به یک مکان رغبت نشان می دهند آن مکان یا به کل نابود می شود یا اصلا تغییر کاربری می دهد مثالش هم که همین قهوه خانه ها که هنوز بر سر درستی یا نا درستی وجود چنین مکان هایی اختلاف هست. تفریحات سالم چیست؟ نمی دانم پاساژ گردی هم جزو تفریحات به حساب می آید یا نه ؟ اگر هست جزو تفریحات سالمه یا ... اینکه با ماشین یک خیابان را بری و برگردی چی؟بولینگ و بیلیارد و باشگاه تیراندازی و ... هم برای من پر خرج است. فرض بر اینکه همه هم سن و سالان من کار دارند و سر کار می روند و باز هم بر فرض اینکه متاهل نیستیم. بعد از ظهر هایم را باید چکار کنم؟ اوقات فراغتم را یکی بیاد تعریف کند؟ فقط از تماشای تلویزیون حرف به میان نیاورید که حالم از این رسانه ملی به هم می خورد.

 

هدفون را روی گوشم فشار می دهم . بی فایده است.