اسطوره

خیلی سخته . کسی را برای خودت اسطوره کرده باشی و فکر کنی یک روز می تونی شبیه اون بشی ولی یک روز خبر بهت بدهند که اسطوره ات رفت. هر چقدر فکر می کنم می بینم به این زودی ها رفتنی نبود. شاید برای سنتور نواز ها دو اسطوره وجود داشت : یکی فرامرز پایور و دیگری همین پرویز مشکاتیان. اما حالا فقط فرامرز پایور مانده که ایشان هم به خاطر آرتورز دیگر نوازندگی نمی کنند.
از وقتی خبر فوت ایشان بهم اس ام اس زدند مرتب به خودم می گفتم که شایعه است . مدام کانال های تلویزیون را مرور می کردم ببینم آیا واقعیت دارد یا نه؟ وقتی در سر تیتر خبرها نمی گفتند به خودم امید می دادم اما وقتی تا انتها نشستم ، دیدم که به عنوان آخرین خبرها در حد ده ثانیه به این موضوع پرداخته می شد تحت این عنوان که " استاد پرویز مشکاتیان امورز صبح بر اثر ایست قلبی در منزلش در گذشت. از ایشان آثاری همچون آساتن جانان و ... بر جا مانده است" نه کلیپی، نه فیملی، نه حداقل قسمتی از ساز زدنشان . هیچکدام. روز به روز از رسانه ملی متنفرتر می شوم. یادم می آید زمانی که هواپیمای ارتشی ها که خبرنگاران هم در آن هواپیما بودند سقوط کردند آنقدر تصاویر و کلیپ های مختلف از تک تک خبرنگارها نشان دادند که اسم همه آنها را حفظ شدیم ولی از فرماندهان ارتشی هم که در این هواپیما بودند فقط عکس هایشان را یکبار نشان دادند. حالا هم اگر یک خبرنگار بر اثر ایست قلبی فوت کرده بود احتمالا تمام برنامه هایشان را قطع می کردند و این خبر را به همه اعلام می کردند.
استاد مشکاتیان رفت تا برای همیشه داغ اجرای زنده ایشان بر دلم بماند.
پ.ن: چند ماه پیش بود که دوستم(حکمت) را براثر تصادف از دست دادم حالا هم استاد مشکاتیان را. نمی دانم تا آخر سال چه اتفاق های دیگری در راه است.