بعد از مدت ها کشمکش با خودم و خاطرات و پست ها و کامنت هایی که در این وب داشتم عزمم را جزم کردم که دست از این خانه بکشم.
وقتی دیدم بلاگفا هر روز مشکلاتش بیشتر و بیشتر میشه به خودم دلداری می دادم که اشکالی نداره و بر طرف میشه. اما زمانی رسید که توان ماندن نبود. مدتی پیش هم که دیدم دوستانم برای بازدید و کامنت گذاشتن مشکل دارند یک دل شدم که باید دل رو به دریا بدم...
از تمام دوستانی که من را در راه رفتن از این خانه حمایت کردند ممنونم. از تمام دوستانی هم که در ساخت خانه جدید کمک کردند ممنونم. امیدوارم در خانه جدید شاهد نوشته های بهتری از من باشید
از این به بعد اینجا می نویسم:
afrand2.blogsky.com
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 21:56  توسط امیرحسین
|

وقتی تو پست اول سال گفتم با این آمار مرگ و میر خدا تا آخر سال را به خیر بگذرونه ، باورم نمیشد بعدی هم به این سرعت اتفاق بیفتد. استاد فریدون پوررضا خواننده محبوبم بود که امروز دار فانی را وداع گفت. اکثرا او را با تیتراژ ابتدایی سریال پس از باران که آهنگی گیلکی در گوشه دیلمان دستگاه دشتی بود می شناختند. روحش شاد و یادش گرامی...
برای خواننده بی نام و نشانی که متذکر شده است دشتی دستگاه محسوب نمی شود باید عرض کنم به علت تسهیل در خواندن این توسط مخاطبان به این نحو نوشتم. و گرنه درست آن گوشه دیلمان در آواز دشتی دستگاه شور است. اگر نام و یا نشانتان را گذاشته بودید می توانستم خدمتتان برسم و بیشتر برایتان توضیح دهم.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 17:57  توسط امیرحسین
|
بعد از مدت ها بحث و بررسی سال 85 تصمیم گرفتیم که خونه مون را باز سازی کنیم. قرار شد که بعد از ماه رمضان شروع کنیم. این شد که اوایل پاییز همون سال دست به کار شدیم. هر چقدر برنامه ریزی می کردیم و کنترل و مدیریت پروژه و زمان بندی و ... را به کار بستیم دیدم که بیشتر از یک ماه کار نداریم. یعنی فکر می کریم که دو تا دیوار برداشتن و دو تا دیوار دیگه به جایش گذاشتن و کمی تغییر در ترکیب خونه فوق فوقش سه چهار هفته کار می بره. تنها مشکلمون این بود که این مدت را کجا بمونیم. بازهم بحث و بررسی... نتیجه ماندن یک ماهه در هتل آپارتمان بود. اما وقتی به تک تکشون زنگ زدیم دیدیم که فایده ای نداره. یا قیمت ها بالا بود یا با شرایط ما ناسازگار بود. وقتی مادربزرگ خدابیامرزم دید در بن بست بدی گیر کردیم پیشنهاد داد که این مدت را بریم خونه شون. کور از خدا چی میخاد. شاد و خوشحال قبول کردیم. گرچه برای هر دو طرف ماجرا سخت بود اما آلترناتیو دیگه ای هم نداشتیم. از اون جهت که همیشه همه کارهای ما ایرانی ها روی حساب و کتابه و همه چیز از قبل فکر شده است و مهندسی بیداد می کنه ، برنامه تغییر و تحول و و نوسازی منزلمون به جای یک ماه ، شش ماه طول کشید و ما تمام این مدت در کنار مادربزرگ و خاله ام زندگی کردیم. خونه مادربزرگم بزرگ بود. یک طبقه نصفه و نیمه داشتند که دو تا اتاق داشت با یک آشپرخانه. اما سرویس بهداشتی نداشت. ما معمولا در همین دو تا اتاق بودیم به غیر از مواقع ناهار و شام و زمان هایی که قضای حاجت داشتیم! از این دو تا اتاق فقط یکی لوله کشی گاز و در نتیجه بخاری داشت و زمانی که هوا کم کم سردتر شد همگی شب ها را در همون اتاق بخاری دار طی می کردیم. هم خوب بود هم بد. خوبیش این بود که همه در کنار هم بودیم و خوش بودیم اما بدی هم داشت که مثلا مجبور بودیم با سلایق همدیگه کنار بیاییم. مثلا پدرم دوست داشتند بخاری را تا درجه آخر زیاد بکنند و من در حالی که عرق میریختم چاره ای جز سوختن و ساختن نداشتم. یا اینکه خواهرم دوست داشت سریال خاله زنکی داستان زندگی و اتفاقات زندگی هانیکو را ببینه در حالی که من مشتاق تماشای لیگ قهرمانان بودم! اون موقع دانشگاه می رفتم و روزهایی که دانشگاه نبودم در حکم یک کارگر ساده روزها برای پدرم کار میکردم و آجر دست اوستا می دادم! ( مدارکش هم موجوده) . در این مدت به اندازه دو سه نفرکارگر کار می کردم تا هر چه زودتر کارمون تمام بشه و به خونه زندگیمون برگردیم. وقتی یکی دو شب مونده به عید کارهای ساختمانمون تقریبا تمام شد، قبل از اسباب کشی و مستقر شدن و افتتاح رسمی خانه نوسازی شده ، من و برادرم به عنوان افتتاح کننده( و از سر شوق و ذوق و هیجان و ...) اولین شب را در خانه ای بدون وسایل و ملزومات و تنها با چند تا پتو خوابیدیم.
تو این مدت بود که فهمیدم هیچ جا خونه خود آدم نمیشه و چقدر از اسباب کشی متنفرم...
بعد از کامنت های مکرر عمومی و خصوصی و برخوردهای لفظی و فیزیکی ، کم کم داره باورم میشه که این خونه مجازیم مثل روزهای اول نیست. خیلی از دوستان برای ورود به وبم مشکل دارند و با هشدارهای مکرر آنتی ویروس هایشان مواجه میشوند. این را از روی تعداد بازدید کنندگان و سوت و کور بودن اینجا هم میشه فهمید. و از آن جهت که من همانقدر از طراحی صفحات وب مطلع هستم که رییس جمهور از روابط دیپلماتیک ، راه حلی جز کوچ به خانه ای جدید نمی بینم. اما چون این کار را به خاطر مخاطبانم می کنم اگر کسی از شماها مخالفتی یا راه حلی داره اعلام کنه. در غیر اینصورت پست بعدیم در خانه ای جدید خواهد بود.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 20:45  توسط امیرحسین
|